اندرونی

"باده از ما مست شد، نی ما از او"

راه درازی است از سیر مشهد تا سیر کابل. یاسین را فرستادم یک سیر زردچوبه و فلفل سیاه از عطاری بخرد  تعجب کرد و زیر لب گفت : چقدر زیاد. سرگرم کارم بودم که بازگشت. یک پلاستیک بزرگ زردچوبه آورده بود. با شرمندگی گفت: کیف پول همراهش نبوده و نتوانسته یک سیر زردچوبه را کامل بخرد و از فلفل سیاه هم خبری نبود. زمان برد تا متوجه شدم چه اتفاقی افتاده. سیر ما با سیر آنها فرق داشت. سیر ما اینجا 75 گرم بود و سیر آنها 7 کیلوگرم. سیر ما و سیری ما و ذائقه ی ما و دنیاهای خودساخته ی مان از مشهد تا کابل فرق داشت. دانستم هر سیری، سیر نیست. چه بسا من اینجا و آنجا فرق کند و خرمن هامان. 
سیر مشهد ؛ تفاوت کوچکی است به اندازه ی 75 گرم و نشان از تفاوت های بسیارمان دارد به اندازه ی  سیر کابل؛ 7 کیلو گرم.  برای همدلی و درک یک دیگر باید به هم نزدیک شویم حتی به اندازه ی سیر مشهد. 

نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم بهمن ۱۳۹۴ساعت 21:57 توسط حسنا |

شرکت کنندگان:‌ فرد الف. فرد ب . فرد ج و من

نت:‌ آینده از پست های اخیر وبلاگ است

فرد الف : حقیقت این است که نبض جامعه در دست زنان هست؛ به شرطی که به وظیفه اصلی خود مسئولانه رفتار کند و درک درستی از نقش و ایفای وظیفه خود داشته باشد و آن نقش و مسئولیت، تربیت انسان و تحویل افراد با تربیت به جامعه است. نقش مردانه گرفتن برای زنان، خطا و تفکری است که از غرب به دنیای اسلام وارد شده و سوگمندانه، زنان مسلمانان کاملا تقلیدگرایانه، به ترویج اندیشه فمینیستی پرداختند. برآیند این تفکر، همان چیزی است که امروزه جوامع اسلامی شاهد آن است و نمادهایی این تفکر در روند فروپاشی نظام خانواده و زوال اساسی ترین نهاد اجتماعی- انسانی به نیکی قابل مشاهده است. 

 فرد ب : به نظر من این بدترین نوع خاموش کردن زن با قوانین عجیب و غریب مردانه ست که اگر شما زن بودین هیچگاه این نبض را نمیخواستید

 

 فرد الف: نه، اشتباه برداشت نکنید. منظورم تفسیر مرد گرایانه از دین علیه زن با بروز و ظهور کنونی نیست؛ بلکه آن حقیقت و واقعیتی است که آموزه های دینی با لحاظ روحیات و خصوصیات خلقی و خلقی زن است. اگر بدبینی نسبت به نقش و مسئولیت زن در زن مسلمان ایجاد شده است، ناشی از تفسیر و فضای مردسالاری حاکم در جامعه است.

 

  فرد ج : کاملا درست است اقای محترم منم با شما موافقم دنیا از روزی خراب شد که زنها تصمیم گرفتن وظیفه های مردانه داشته باشن در جایگاه مرد ظاهر بشن زنها از خانه که قلمرو حکومت زن بود خارج شدن هیچی به دست نیاوردن که هیچ حتی خانواده رو هم از دست دادن

 

 فرد الف : پس قبول دارید که خداوند نقش ها و مسئولیت ها را درست و به جا تعیین کرده؛ لیکن مشکل در انتخابگر و کنش مدار زن یا مرد است.

  فرد ج: من.اصلا طرفدار جامعه مرد سالار هستم

 خدا حکومت در خانه رو به زن داد زن اگر عرضه داشت امپراطوری خودش رو در خانه حفظ میکرد تمام نابسامانی های دنیا به خاطر ناتوانی زن در خانواده هستش زنها با کم کاری های خودشون باعث از بین رفتن نظام خانواده شده

 

من: 1.به لحاظ فقهی وظیفه ی تربیت فرزند بر عهده ی زن است یا مرد. ? .2 بحث به هیچ وجه نقش مردانه گرفتن یا نگرفتن نیست. بحث اینه که وقت تقسیم نقش ها، مردان در سر تقسیم بودند و زنان نه. 3. ما بیش از نقد فمینیسم و یا جریانات فکری غرب؛ نیاز به خواندن آنها داریم.4 .توجه کنیم که در با اهمیت بودن نهاد خانواده هیچ تردیدی نیست اما آیا به این معنا ست که خانواده داشتن فطری بشر است و یا زندگی جمعی؟ علامه طباطبایی میگوید انسان مدنی بالاستخدام است. یا همچنین چیزی.

  

. فرد الف : 1. از نظر فقهی، تربیت بر عهده والدین است، با این توضیح که مراحل آغازین تربیت را زن به عنوان مادر، زن عهده داراست و روحیه مهربانی و عطوفت را کودک با نوازش و جملات عطوفانه مادر احساس می کند و آنگاه پای مرد به عنوان پدر، در پروسه تربیت باز می شود.2.سخن از واگذار آینده به زنان، اگر به معنی بحث از نقش زن یا مرد نیست، پس چیست؟ کی گفته: در هنگام تقسیم نقشها زنان حضور نداشته و خداوند، تمام سهم ایفای نقشها را به مردان واگذارده است؟ جا گذاری روحیه لطیف و احساسات ظریف در نهاد زن و روان زمخت و مقاوم در مرد، ظاهرا نشان دهنده تقسیم عادلانه نقشها توسط تقسیم کننده واقعی است.
3.
خواندن و درک جریانهای فمینیستی غرب، بسان دیگر فرآورده‌های فرهنگی و نظامهای معرفتی غرب، امری پسندیده و لازم است؛ اما واگویی مقلدانه، خیر. سوگمندانه، در کشورهای اسلامی فراز نخست کمرنگ و فراز دوم خیلی پررنگ دیده می شود.
4.
اهمیت نهاد خانواده، حاکی از فطری بودن زندگی اجتماعی در چارچوب مشروع و عقلانی است و حتی اگر مدنیت را امری استخدامی بدانیم، باز یک امر ضروری و نیازمند این چارچوب مشروع هست و گرنه، ازدواج سفید و همزیستی چاردیواری کنونی غرب موفق می بود و می توانست از رواج فحشا و شهوترانی لجام گسیخته جوامع غربی جلوگیری می کرد و زنان را از حالت ابزاری رهایی می بخشید؛ در حالی که اوضاع کنونی، بازتاب دهنده خلاف آن است.
اساسا نقش اجتماعی مردانه برای زن مخالف روحیات و ساختار وجودی زن به نظر می رسد.

 

 من : قبل از آغاز شماره ها،‌ باید توجه تان را به تفکیک جنس و جنسیت دوباره سوق بدهم. جنس همان بیولوژیک است( با تمام نظریاتی که می تواند در خود داشته باشد) که بیشتر در روانشناسی مورد نظر است.، جنسیت برآمده از فرهنگ است ،‌آنچه به عنوان ویژگی های زنانه یا مردانه از زن و مرد توقع داریم. 

 جنسیت بیشتر در جامعه شناسی مطرح می شود. (با نظرات مختلف پیرامون خود)جنس و جنسیت در هم تنیده اند و چه بسا بسیاری از تفاوت های جنسیتی ریشه در تفاوت جنسی داشته باشد. (ما این تفکیک را در ادبیات اسلامی و علوم اسلامی تاکنون نداشته ایم و در مغرب زمین هم شاید بیش از 50 سال سابقه نداشته باشد.) و البته چه بسا بسیاری از تفاوت های جنسیتی ریشه در بیولوژیک ما نداشته باشد و ما گمان کرده ایم که ریشه ی بیولوژیکی دارند.

برخی صفات زنانه پنداشته می شود، (صرف نظر از جنس) به طور مثال زنان روحیه ی مراقبت گری دارند،‌زنان دل رحم تر پنداشته می شوند، و قدرت طلبی کمتری دارند،‌اهل سازش اند، ... و برخی صفات و ویژگی ها،‌مردانه پنداشته می شوند( صرف نظر از جنس) . حالا اگر یک مرد(به لحاظ جنسی مرد) اگر دل رحم باشد،‌ انتظار ما را به عنوان مرد برآورده نکرده است. در عرف می گوییم :‌مرد که گریه نمی کند...یعنی انتظار داریم مردان احساساتی نباشند و یا لااقل کمتر احساسات خود را بروز دهند.

  

 فرد ج: این مسایل که شما مطرح کردین ربطی به پست اولی شما نداره حرف شما سر واگذاری قدرت بود.

من : نمی دانم چرا در ناخودآگاه افغانی جماعت ،‌کلمه ی قدرت بولد و پر رنگ است 

  فرد الف: خصوصیات روحی موجود در جنس و ویژگی های بیولوژیکی پندار نیست و توهم انگاری خصلت های زنانه یا مردانه، خلاف واقعیت خارجی و یافته های علمی است. 

 من : سپردن آینده به زنان، می تواند به معنای ترویج صفاتی باشد که زنانه پنداشته می شوند مثلا ترویج روحیه ی مهر ورزی. اصلا قرار نیست که پست های سیاسی از مردان گرفته شود و رگ گردن ها بالا بزند. لزوما به این معنی نیست که زنان را از خانه خارج کنیم و شغل و قدرت و پول را از مردان بگیریم و در جیب خودمان بریزیم.هر چند که برای حضور اجتماعی زنان و سهیم شدن شان در قدرت و ثروت دلایل دیگری دارم . فعلا محل بحث آنها نیست 

فرد الف: زنان با پذیرش نقش مادری و سامان بخشی نهاد خانواده، بزرگترین نقش اجتماعی را دارند. اینکه می گویید: آینده را به زنان بسپارند، یعنی چه؟ اگر قرار نیست زنان قدرت را در دست گیرند یا سرپرستی امور اجتماعی را عهده دار شوند، پس مردان چه چیزی را به زنان واگذارند؟ 

من: اگر با همین شتاب آلودی و نخواندن پاسخ نوشته های سابق، نقد فمینیسم و غرب کنید که واویلاست. 

فرد الف: سرکار خانم، شما هم ناخودآگاه از واگذاری قدرت سخن می رانید. کلی گویی نافرمایید چون خود تان نیز از این قاعده مستثنی نیستید. به علاوه، قدرت مراتبی دارد و در هر واگذاری و هرنوع سلطه ای، درجه و مرتبه ای از قدرت نهفته است. 

نمی دانم چرا شما در دفاع از حقوق زنان، یک سویه حرکت می کنید؟! از سخن شما چنین برداشت می شود که حق زنان یکسره توسط مردان غصب شده و مردان، ستمکاران علی الاطلاق تاریخ بشرند!
بهتر نیست که در حوزه تعریف و قلمرو حق و تکلیف بر نگره آموزه های دینی بسنده شود ، چون در این چارچوب است که نه از نگاه عصر جاهلیت چیزی دیده می شود و نه از نگاه ابزارگرایانه فرهنگ غرب.
اگر بگویید که باز تعریفی از آموزه ها و استنباط های حقوق و وظایف زنانه و مردانه صورت پذیرد، بفرمایید این مرجع چه جنسیتی باشد و چه کسی این مهم را به عهده بگیرد. فکر نکنم به پیامد این رویکرد ملتزم شوید

 

من : 1. وظایف فقهی زنان در چارچوب خانواده شامل تربیت فرزند نمیشود. سهمی که زنان برای تربیت فرزند ایفا می کنند، در دامنه ی اخلاق جای میگیرد. اگر فقه به این نتیجه رسیده است که تربیت وظیفه ی والدین است، یعنی گامی بجلو نهاده و مایه ی خوشحالی و مسرت. 

2. فقیهان و متکلمین و عالمان داری نظرات متفاوت اند. به نظر شما کدام، دین خداست. ? در اینکه اجمالا تکلیف های متفاوتی به لحاظ تفاوت در مکلفین وجود دارد بحثی نیست،اما گمان نمی کنید، فهم دین و معرفت دینی میتواند دچار درجه ای از خطا باشد. ? 

3. انچه من به عنوان مطالعه کننده ی نظریات ناظر به مباحث زنان و خانواده مشاهده کرده ام، ناظر به خلط و مغالطه اای بزرگ است. تا بحث مطالعات جنسیتی مطرح شود، شنیده و ناشنیده، خوانده و ناخوانده، متهم به تقلید از فمینیسم و.... 

.4. ملاک فطری بودن یک پدیده را چه چیزی می دانید؟ چارچوب بندی روابط زن و مرد بحث دیگری است. و همچنان که میدانید انواعی از خانواده وجود دارد که برخی شان ،قابل پذیرش برای دینداران نیست

 

الف: 3. این مغالطه ای که از آن سخن می گویید، می شود بیان کنید تا ما هم حق نقد داشته باشیم. تا آنجا که اطلاع دارم زنان پژوهشگر مسلمان، ناخودآگاه همان چیزی را واگویی کرده اند که سالها قبل در غرب مطرح شده و غربال شده است. نتیجه ای غربالگری در غرب، نگره ابزاری و مترسک شدن زن در دست مرد و در کشورهای اسلامی، روی آوردن به ازدواج سفید است.

 

4- فطری بودن یک مسئله یا گزاره، عدم استدلال و دلیل آوری است. لطافت جنس زن و زمختی مرد و... آیا استدلال پذیر و امری موهوم است؟ یا حقیقتی است در نهاد این دو جنس؟

 

من :  3.  فمینیسم (، خوب یا بد، ارزشمند یا ضد ارزش،) مخلوق و فرزند دنیای مدرن است، به این معنا که با شکل گیری دنیای مدرن،‌وضعیت زنان دستخوش تغیییراتی گشت و جریان های فکری پیرامون مسائل زنان شکل گرفت،‌چیزی که الان به نام جریان فمینسم  می شناسیم.

   در کشورهای اسلامی، جریان هایی برای بازخوانی وضعیت زنان شکل گرفت، مشکلات و پارادوکس ها مطرح شدند و تلاش هایی برای پاسخ دهی در فضای دینی به وجود آمد، بخشی از همه ی جریان های سنت گرا و تمدن گرا و تجددگرا، صرف مسائل زنان و خانواده گشته است. و جریان بازخوانی وضعیت زن ( خوب یا بد، ارزشمند یا ضد ارزش ،‌کارآمد یا ناکارامد...فعلا بحث ارزشی نیست) شکل گرفت . با توجه به اینکه مبانی مدرنیته هنوز در کشور ما شکل نگرفته، و نمی توان انتظار داشت فمینیسم که متاخر از مدرن است ،‌وجود داشته باشد... انتساب این جریان و تلاش های معاصر در کشور در باب مساله ی زنان، به تقلیید کورکورانه از فمینیسم، آیا مغالطه نیست؟

 

نوشته شده در دوشنبه سی ام آذر ۱۳۹۴ساعت 17:7 توسط حسنا |
یه پاییز زرد و

زمستون سرد و

یه زندون تنگ و

یه زخم قشنگ و....

1. شهرزاد مرا به تماشای فیلم ایرانی برگردانده است، امیدوار م با جمع بندی شتاب آلود، حیف نشود.

2.زنان شهرزاد میتوانند موضوعات خوبی برای نوشتن باشند. 

 

نوشته شده در شنبه بیست و هشتم آذر ۱۳۹۴ساعت 21:9 توسط حسنا |
هنوز تلخی اش در دهانم است. چند سال پیشم را، پیش رویم دیدم. دوستی از همان سالها پیام داد و من پاسخ گفتم.  با ادامه ی گفتگو دریافتم که فاصله ی بین مان بیشتر از آن شده که بتوانیم بدون رد و انکار دو کلمه حرف بزنیم. به ناچار گفتگو را به پرسش از حال و روز مشق ها و. .. هل دادیم و تمام. به گمانم به این زودی میلی به گفتمان نداشته باشیم.

پی نوشت : به رابطه های رنج آور باید با قاطعیت خاتمه داد، انرژی آدم را میخورد.


 

نوشته شده در شنبه بیست و هشتم آذر ۱۳۹۴ساعت 21:0 توسط حسنا |
دنیای مردانه، دنیای قدرت طلبی، خشونت و تنش های بی پایان است.  بیایید آینده را به زنان بسپاریم.

نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم آذر ۱۳۹۴ساعت 0:5 توسط حسنا |

 " مبهوت پرسيد: يعني تمام شد؟به دفتر آيت الله زنگ زدم و در مورد طلاق غيابي اش پرسيدم. مرد پشت گوشي بر آشفت و گفت امکان ندارد.حتما بايد حاکم شرع حکم به اين طلاق کرده باشد.پس حقوق پايمال شده را چه کسي پاسخ خواهد داد؟ از براشفتگي اش فهميدم اشتباهي رخ داده. توضيح دادم که او طلاق نگرفته . اين شوهرش است که غيابا طلاقش داده. مرد پشت گوشي آرام شد. گفت طلاق صحيح است و گوشي را گذاشت."

طلاق ایقاع است و نیازی به رضایت زن ندارد،‌ اما از لحاظ قانونی می توان پیگیر مطالبات زن از قبیل مهریه بود.  این امکان خصوصا برای مهاجرین وجود دارد که با مراجعه به یک روحانی و یا حتی بدون مراجعه و با خواندن کلماتی،‌ حکم طلاق زنش را صادر کند. تصور اینکه طلاق به همین راحتی است تنم را می لرزاند، زنان بسیاری عمرشان را صرف پرداختن به امور منزلی می کنند که حکم خروجشان می تواند با برگه ای از طرف شوهر، صادر شود. ساده دلانی که چه بسا مهریه ی چندانی ندارند و یا به حکم ناقص عقلی شان،‌ مهریه ی شان را به شوهر بخشیده اند.

 
 
 
نوشته شده در دوشنبه دوم آذر ۱۳۹۴ساعت 22:21 توسط حسنا |
رها... رها... رها... من!

نوشته شده در شنبه سی ام آبان ۱۳۹۴ساعت 20:30 توسط حسنا |
از همدلی خوشم میاد، همدلی مهارتی است که میشه ازش انتظار داشت به مجاورت عالم های انسان ها کمک کنه.

نوشته شده در پنجشنبه هفتم آبان ۱۳۹۴ساعت 18:4 توسط حسنا |
دهه ی اول هر سال سرشار می شوم از روضه های زنانه. روز اول وسط گریه ی زن ها، ثنا چادرم را کشید و گفت: "خاله جون گریه نکن! عقلت را به کار بنداز". همین تذکر کودکانه ی ثنا باعث شد که ده روز ذهنم پرسه بزند این طرف و آن طرف و اشکبندان گرفتم. به آدم ، زیاد فکر کردم ، به این چندلایه ی دوست داشتنی و ترسناک. 

نوشته شده در پنجشنبه هفتم آبان ۱۳۹۴ساعت 17:51 توسط حسنا |
به روایت مدارک شناسایی، اول مهر بدنیا آمده ام و این یعنی اول مهر 94، سی ساله شدم. گمان می کنم سی سالگی عجیب ترین و پر تلاطم ترین روزهای زندگی است، از هیجانات و آرمان گرایی های 20 سالگی فاصله‌ی معناداری گرفته ام و پا به دورانی که می گویند،‌دوران پختگی است نگذاشته ام. هنوز خط و نشان های چهره ام شکل نگرفته است و فرصت خوبی برای خواندن یافته ام. پای از بند برخی از گذشته ام رها کرده ام و هنوز پایبند چهل سالگی نشده ام. این روزها تجربه ای از آزادگی برایم است و در این سه روز رد شده از مهر، با عجله به سی سالگی ام سلام کرده ام.

پی نوشت: عادت دارم به تولد اول مهری ام، اما در 28 آبان سهم  بودنم روزی ام شده است.

نوشته شده در جمعه سوم مهر ۱۳۹۴ساعت 20:21 توسط حسنا |
سال جدید با اندوه فرخنده و 31 اسیر و با حمایت "غنی" مان از غنای نفت عربستان، شروع شد.

نوشته شده در شنبه پانزدهم فروردین ۱۳۹۴ساعت 13:12 توسط حسنا |
زن خوب، زن فلسفه نخوانده است. یک زن پذیرا . زنی که مدام لابه لای کتاب، چای سبز بخورد و به جای بازار و ... کارت خریدش را در کتابفروشی خالی کند،‌ زن خوب این مردم نیست.

لیلی جان ،‌از آیه های مردان هم چیزی نمی گویم که هر کدام شان کتاب مقدسی در آستین دارند ...

یادم نمی رود که حضرت استاد فلانی رشته ی مان را مردانه می داند و مدام می گوید زنان باید رشته ی تربیتی بخوانند.توی چشممان خیره می شود و می گوید : این عنوان ها مردانه اند. این روزها از زل زدن زیاد واهمه ی ندارم،‌ منم نگاه می کنم و هیچ.

لیلی ، از کلاس های مدامی نمی گویم که یک کوچولو بحث مروبط به زنان پرسیدم،‌ حضرت استاد، چنان برآشفت که گمان کردم  (خدای ناکرده) کدام فعل قبیحی از من سر زده است. مرا با فمینیست های رادیکال هم کاسه دانست و با سیمون دوبوار محشور. و نصیحتم کرد که در فلان روایت داریم زن باید در خانه باشد. گفتمش استاد،‌ تاکید شما بر استدلال و عقل و کوفت و زهر مار چه شد؟. دانستم ، برای مردان است.

زن خوب این مردم،‌ زنی است که نپرسد. زنی که "ان قلت" در مرامش نباشد.

 

نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم اسفند ۱۳۹۳ساعت 6:59 توسط حسنا |
همچون کرگدن تنها سفر باید..

نوشته شده در شنبه بیست و چهارم آبان ۱۳۹۳ساعت 8:23 توسط حسنا |
1- امروز بازهم به "دیگری"‌ فکر کردم و به تاثیری که در باورها و رفتارهای مان می گذارد. این تاثیرگذاری آن قدر پرر نگ است که گاهی انگار ،‌"دیگری"‌در من - ما زندگی می کند. در فضایی که "دیگری" تعیین کننده ی رفتارهای ماست، عادلانه است که او را فاعل بدانیم و خود را چون عروسک خیمه شب بازی! 

2- ما اشعری مسلک های خوبی هستیم.

3- هنوز گاهی اوقات به آن دینی فکر می کنم که هیچ گاه به چنگ نمی آید ..همو که ناب و پاک و سالم و دست ناخورده است.. هنوز هم سر کلاس های الهیات تطبیقی، ذهنم دچار قلقلک می شود و بلند می خندم..


 

یکجایی بحث از عایشه شد و سن و سالش و... فهمیدم که حوصله ی بحث های این چنینی را از دست داده ام. جای جناب همکلاسی خالی بود با روایت های بسیار که در آستین دارد.  

 

نوشته شده در پنجشنبه بیست و هفتم شهریور ۱۳۹۳ساعت 21:10 توسط حسنا |
سه روز پیاپی از کلام اسلامی شنیدیم. یکی از بحث هاع در مورد "استطاعت" بود. پرسیدم آیا بنابر تعریف کلام, استطاعت زنانه , مردانه داریم؟ چنان برآشفتگی ایجاد کرد که, دهان بستم. ظاهرا در کلام ما, می شود خدا را روی میز تشریح کرد و کک کسی نمی گزد اما به "زن" که می رسد, حس ناموس پرستی همه گل می کند.

خدا رحم کرد که سوال اصلی ام را نپرسیدم وگرنه وا ویلا بود.

نت: در یکی از مکاتب کلامی, مراد از عقل, عقل عملی است. پرسشم این بود که آیا می توان ان مکتب را مکتبی زنانه دانست؟

نوشته شده در پنجشنبه ششم شهریور ۱۳۹۳ساعت 19:35 توسط حسنا |


كد قالب جدید قالب های پیچك